ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )
42
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )
هزار كودك و جوان مردهاند ، و يا تكيه بر تندرستى و نيرومندى خويش مىكند و مرگ ناگهانى را دور مىداند ، و نمىانديشد كه اين امر بعيد نيست ، و اگر هم مرگ مفاجات بعيد باشد بيمارى مفاجات بعيد نيست و هر مرضى ناگاه عارض مىشود ، و چون بيمار شد مرگ را نمىتوان بعيد شمرد . و اگر اين غافل تفكر مىنمود ، و مىدانست كه مرگ وقت ويژه اى ندارد و جوانى و پيرى نمىشناسد و زمستان و پائيز و تابستان و بهار برايش تفاوت نمىكند و روز و شب و حضر و سفر نزد او يكسان است ، همواره به آن آگاهى و توجه داشت و از آن غافل نمىماند و خود را براى آن آماده مىساخت ، ليكن جهل به اين امور و دوستى دنيا وى را به غفلت و آرزوى دراز بر انگيخته است ، و با اينكه گمان مرگ را هميشه پيش روى خود دارد ولى به وقوع آن در مورد خويش نمىانديشد و با اينكه هر روز چندين جنازه را تشييع مىكند تشييع جنازه خود را به خاطر نمىگذراند ، زيرا اين امر براى او به سبب تكرار مشاهدهء مرگ ديگران عادى شده ولى با مرگ خويشتن سر و كار و الفتى ندارد از آن رو كه واقع نشده و اگر واقع شود يك بار و آخرين بار است . و امّا دوستى لوازم و متعلَّقات بقاء : از مال و خانه و مركب و املاك ، كه با آنها انس و الفت گرفت و مدتى دراز از آنها لذت برد ، جدائى و مفارقت از آنها بر او گران مىآيد و دلش زير بار فكر مرگ كه سبب مفارقت از آنهاست نمىرود ، زيرا هر كه از چيزى خوشش نيايد آن را از خود مىراند . و ما دام كه انسان شيفته و دلباخته آرزوهاى باطل و دنيا و شهوات و لذات و دلبستگيهاى آن بود نفسش همواره آرزوى چيزهائى مىكند كه موافق مراد اوست ، و مرادش بقاء در دنياست ، و هميشه در انديشه لوازم و متعلَّقات بقاء يعنى اسباب دنيوى است ، پس دلش پيوسته به اين فكر است و از ياد مرگ غفلت مىورزد و آن را نزديك تصوّر نمىكند ، و اگر احيانا ياد مرگ و نياز به آمادگى براى آن به خاطرش خطور كند و در جوانى نفسش به او وعده مىدهد كه آماده شدن براى مرگ و آخرت را به تأخير انداز تا بزرگ شوى در آن وقت توبه مىكنى ، و چون بزرگ شد و به پيرى رسيد آن را واپس مىافكند تا فلان مزرعه را آباد كند يا از فلان سفر برگردد يا آن دختر را جهازگيرى نمايد و مسكنى براى اين فرزند تهيّه كند ، و پيوسته امروز و فردا مىكند تا مرگ گلوى او